یه وبلاگ توووووپ برای نسل جوان

مجموعه دروغها Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
جمعه 31 فروردین ماه سال 1386
واژه نامه
راه حلی منطقی جهت عدم ترشیدگی ارائه کردند، حتما خانم ها بخونن ...

:..

یقه اولین خواستگار رو بچسبید که شاید تنها شتر بخت شما باشه. ناز و لفت و لیس رو بذارید کنار. در معرض دید باشید، گذشت اون زمان که می‌گفتن: من اون دختر نارنج و ترنجم که از آفتاب و از سایه می رنجم. سن ازدواج رو بیارین پایین، همون 17 یا 18 خوبه. بالاتر که برین همچین بگی نگی از دهن می‌افتین. تموم دوست پسراتونو تهدید به ازدواج کنید، اگه موندن چه بهتر، نموندن دورشون رو درز بکشید. دعای باز شدن بخت رو دور گردنتون آویزون کنید، یه وقت کتابشو دور گردنتون آویزون نکنید که گردن لطیفتون کج می‌شه.

پسر‌های فامیل بهترین و در دسترس‌ترین طعمه‌ها هستند، رو هوا بقاپیدشون. رو شکل و شمایل ظاهری پسرها زیاد حساسیت به خرج ندید، پسرهای خوشگل، هستن دچار مشکل...! توی اجتماع بر بخورید، با مردم قاطی شید، با ننه صغرا و بی‌بی عذرا نشست و برخاست کنید، همینا هستن که شادوماد می‌سازن واستون. یه کم به خودتون برسید، منظورم آرایش و برداشتن زیر ابرو و ریمل و پودر و سایه و کرم شب و روز و ماسک خیار و فر مژه و خط لب و خط چشم و... نیست. حداقل قیافه یه آدم رو داشته باشید. در پوشش دقت کنید، لباس چسب و کوتاه فقط آدمای بوالهوس رو دورتون جمع می کنه، یه پوشش سنگین و اندکی رنگین با حفظ معیارهای دوماد پسند بهترینه.

مهمون که میاد قایم نشید، چای ببرید، پذیرایی کنید، خلاصه یه چشمه بیاین که بعله ما هم هستیم. سعی کنین از هر انگشتتون هفت نوع هنر بباره که مامانه بتونه جلوی در و همسایه قر و قمیش بیاد که دخترم قربونش برم اینجوریه و اونجوریه... تا مامانه و باباهه می‌گن دخترمون دیگه وقته عروسیشه مثل لبوی نپخته سرخ نشین و در برید، در حرکات و سکناتتون این نظر رو تایید کنید و دنبالشو بگیرید. بلاخره اگه خدای نکرده می‌خواین جزو اون یک میلیون و هفت صد هزار دختر بی شوهر نباشید (تازه اگه همه پسرای این مملکت دوماد شن، که نمی شن

هر چی دارید، رو کنید، منظورم اعضا و جوارحتون نیست منظورم کمالات و هنر مندیاتتونه. و اینو بگم که از هیچ دوره زندگیتون به اندازه وقتی که با نامزد محبوبتون زیر سایه درخت توی یه پارک خلوت دارید معاشقه می کنید لذت نخواهید برد، حالا به بعدنش کار ندارم. و آخرین توصیه اینکه عوض اینکه توی جریانات عشقی خیابونی و زودگذر غرق بشید و مثل کبک سرتونو زیر برف کنید یه خورده به فکر زندگی آینده‌تون بشید و اینقدر از این دست به اون دست نرید چون کثیف می‌شید می پکید!دیگ به دیگ میگه ته دیگ.

---

 

دوستان این هم واژه نامه ی فرهنگ فارسی

:..

زین پس به جای واژه غریب و نامانوس «دیسکت» بگویید: عشق تو جیبی!

زین پس به جای واژه غریب و نامانوس «ذوالقرنین» بگویید: کسی که دو زن دارد!

زین پس به جای واژه غریب و نامانوس «رشوه» بگویید: کارساز بیچارگان!

زین پس به جای واژه غریب و نامانوس «زن حامله ترک» بگویید:  خر تو خر!

زین پس به جای واژه غریب و نامانوس «سرمای بسیار سرد» بگویید: یخما

زین پس به جای واژه غریب و نامانوس «سزارین» بگویید: فنی زاده!

زین پس به جای واژه غریب و نامانوس «سیفون» بگویید: انبر!

زین پس به جای واژه غریب و نامانوس «سیگار» بگویید: لبو رد کن بیاد!

زین پس به جای واژه غریب و نامانوس «سیم خاردار» بگویید: دیوار تابستانی!

زین پس به جای واژه غریب و نامانوس «شلوار کردی» بگویید: آدم جاکن!

زین پس به جای واژه غریب و نامانوس «شلوار» بگویید: گوزشکن!

زین پس به جای واژه غریب و نامانوس «شهر هرت» بگویید: آثار باستانی!

زین پس به جای واژه غریب و نامانوس «شیشه» بگویید: اونورش پیدا!

زین پس به جای واژه غریب و نامانوس «صندلی سینما» بگویید:تا پاشی تاشه!

زین پس به جای واژه غریب و نامانوس «عشق» بگویید: کار بیکاران!

زین پس به جای واژه غریب و نامانوس «غیبت» بگویید: مشروح اخبار!

زین پس به جای واژه غریب و نامانوس «فرزند» بگویید: دشمن خانگی!

زین پس به جای واژه غریب و نامانوس «قاضی» بگویید: کسی که همه او را نفرین کنند!

زین پس به جای واژه غریب و نامانوس «قایق» بگویید: کفتر!

زین پس به جای واژه غریب و نامانوس «قزوینی‌ها» بگویید: پیکان جوانان!

زین پس به جای واژه غریب و نامانوس «قسم» بگویید: شاهد دروغ!

زین پس به جای واژه غریب و نامانوس «کارمند» بگویید: مصیبتی در کت و شلوار!

زین پس به جای واژه غریب و نامانوس «کدو تنبل» بگویید: گلابی خانواده!

زین پس به جای واژه غریب و نامانوس «کشتی» بگویید: تشخیص! (ته‌ش‌خیس)

زین پس به جای واژه غریب و نامانوس «کشمش» بگویید: انگور بازنشسته!

زین پس به جای واژه غریب و نامانوس «دوش حمام» بگویید: آب چرخ‌کن!

زین پس به جای واژه غریب و نامانوس «کفش» بگویید: نفربر!

زین پس به جای واژه غریب و نامانوس «کلاهبردار» بگویید: تولدت مبارک!

زین پس به جای واژه غریب و نامانوس «گالش» بگویید: نفر بر پلاستیکی!

زین پس به جای واژه غریب و نامانوس «گوجه فرنگی» بگویید: چراغ خطر آبگوشت!

زین پس به جای واژه غریب و نامانوس «گوجه فرنگی» بگویید: چراغ قرمز آبگوشت!

زین پس به جای واژه غریب و نامانوس «گوشتکوب» بگویید: لهستان!

زین پس به جای واژه غریب و نامانوس «لیسانس» بگویید: در به در!

زین پس به جای واژه غریب و نامانوس «ماتیز» بگویید: پراید مونگول!

زین پس به جای واژه غریب و نامانوس «ماشین» بگویید: مراکش!

زین پس به جای واژه غریب و نامانوس «ماکیاول» بگویید: مردی برای تمام فصول!

زین پس به جای واژه غریب و نامانوس «مجرد» بگویید: آنکه به ریش دنیا می‌خندد!

زین پس به جای واژه غریب و نامانوس «مسلسل» بگویید: حیدر! (هی در)

زین پس به جای واژه غریب و نامانوس «مشق» بگویید: عمله‌گی برای استاد!

زین پس به جای واژه غریب و نامانوس «مگس» بگویید: پرویز!

زین پس به جای واژه غریب و نامانوس «مگس‌کش» بگویید: پرویز صیاد!

زین پس به جای واژه غریب و نامانوس «مگسی که به صورت سزارین زاییده» بگویید: پرویز فنی زاده!

زین پس به جای واژه غریب و نامانوس «موی گربه» بگویید: موکت!

زین پس به جای واژه غریب و نامانوس «واعظ» بگویید: کسی که بگوید و خود نکند!

زین پس به جای واژه غریب و نامانوس «وب گرد» بگویید: عملی! (معتاد)

زین پس به جای واژه غریب و نامانوس «وجدان» بگویید: شب بخیر کوچولو!

زین پس به جای واژه غریب و نامانوس «وکیل» بگویید: کسی که حق را باطل کند!

زین پس به جای واژه غریب و نامانوس «ویولن» بگویید: میره و میاد، خوشم میاد!

 

نظر به اینکه نظر بدین خوشحال میشم، نظر یادت نره!!!

 

جمعه 31 فروردین ماه سال 1386
کجا رفت آن داستان های قشنگ؟؟؟
اس.ام.اس های لیدا جون:

 

زندگی کتابی است پرماجرا ، هیچگاه آنرا به خاطر یک ورقش دور مینداز

---

من یه لیوان چای داغ رو به تو ترجیح می دم . چون چای فقط زبونم رو می سوزونه . ولی تو دلمو

---

چه روزگاریه !!!بچه که بودیم دخترا عاشق عروسک بودن و پسرا عاشق مردهای قوی ......بزرگ شدیم دخترا عاشق مردای قوی شدن و پسرا عاشق عروسکا......

---

من غروب عشق خود را در نگاهت دیده ام.... من بنای ارزو ها را زهم پاشیده ام.... آنچه باید من بفهمم این زمان فهمیده ام.... در دل خود من به عشق پوچ تو خندیده ام

---

فقط کسی معنی دل تنگی را درک می کند که طعم وابستگی را چشیده باشد پس هیچوقت به کسی وابسته نشو که سر انجام آن وابستگی دلتنگیست

---

دوست خوب داشتن بهتر از تنهایی و تنهایی بهتر از با هر کس بودن است

---

حکایت جالبی است که فراموش شدگان فراموش کنندگان را هرگز فراموش نمی کنند

---

از زندگی هر انچه لیاقتش را د اریم به ما میرسد نه انچه که ارزویش را داریم

---

زندگی زیباست نه به زیبایی حقیقت.حقیقت تلخ است نه به تلخی جدایی..جدایی سخت است نه به سختی تنهایی

 

 

کجا رفت آن داستان های قشنگ؟؟؟

گاو ما ما مى کرد

گوسفند بع بع مى کرد

سگ واق واق مى کرد

و همه با هم فریاد مى زدند حسنک کجایى

شب شده بود اما حسنک به خانه نیامده بود.حسنک مدت هاى زیادى است که به خانه نمی آید. او به شهر رفته و در آنجا شلوار جین و تى شرت هاى تنگ به تن می کند.او هر روز صبح به جاى غذا دادن به حیوانات جلوى آینه به موهاى خود ژل مى زند.

موهاى حسنک دیگر مثل پشم گوسفند نیست چون او به موهاى خود گلت مى زند.

دیروز که حسنک با کبرى چت مى کرد. کبرى گفت تصمیم بزرگى گرفته است. کبرى تصمیم داشت حسنک را رها کند و دیگر با او چت نکند چون او با پتروس چت مى کرد. پتروس همیشه پاى کامپیوترش نشسته بود و چت مى کرد. پتروس دید که سد سوراخ شده اما انگشت او درد مى کرد چون زیاد چت کرده بود.او نمى دانست که سد تا چند لحظه ى دیگر مى شکند. پتروس در حال چت کردن غرق شد.

براى مراسم دفن او کبرى تصمیم گرفت با قطار به آن سرزمین برود اما کوه روى ریل ریزش کرده بود. ریزعلى دید که کوه ریزش کرده اما حوصله نداشت. ریزعلى سردش بود و دلش نمى خواست لباسش را در آورد. ریزعلى چراغ قوه داشت اما حوصله درد سر نداشت. قطار به سنگ ها برخورد کرد و منفجر شد. کبرى و مسافران قطار مردند.

اما ریزعلى بدون توجه به خانه رفت.خانه مثل همیشه سوت و کور بود .الان چند سالى است که کوکب خانم همسر ریزعلى مهمان ناخوانده ندارد او حتى مهمان خوانده هم ندارد.او حوصله مهمان ندارد.او پول ندارد تا شکم مهمان ها را سیر کند.

او در خانه تخم مرغ و پنیر دارد اما گوشت ندارد

او کلاس بالایى دارد او فامیل هاى پولدار دارد.

او آخرین بار که گوشت قرمز خرید چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت .اما او از چوپان دروغگو گله ندارد چون دنیاى ما خیلى چوپان دروغگو دارد به همین دلیل است که دیگر در کتاب هاى دبستان آن داستان هاى قشنگ وجود ندارد.

 

جمعه 31 فروردین ماه سال 1386
خیلی نفتی هستی
 

حرف خاصی ندارم!!!

 

خیلی نفتی هستی!

:..

 -توکه تا دیروز هر وقت بیرون می رفتی باید توی دیزی خونه پیدات می کردن و حالا می ری کافی شاپ، منو می خوای و سان شاین سفارش می دی خیلی نفتی هستی!

 

-توکه تا دیروز هر وقت می خواستی کامپیوترتو خاموش کنی دو شاخه اش رو از پریز برق بیرون می کشیدی و حالا وبلاگ می نویسی و در مورد سرعت شبکه نظر می دی خیلی نفتی هستی!

 

-تو که تا قبل از کنکور مجازت ناصر عبداللهی و نهایت خلافت جواد یساری بود و حالا متالیکا گوش میدی و لباس جنیفر لوپز در فلان کلیپشو نقد می کنی خیلی نفتی هستی!

 

-تو که قبلاً اندازه بابات سبیل داشتی و چادر سر می کردی و حالا یاد گرفتی نخ بندازی و مانتو سه شماره کوچکتر تنت کنی خیلی نفتی هستی!

 

-تو که قبلاً ریشتو با قیچی پشم چینی کوتاه می کردی و می گفتی از این کوتاهتر حرومه و حالا ژیلت ده هزار تومنی می خری و ریش انگشتی می ذاری خیلی نفتی هستی!

 

-تو که تو دهاتتون به همه می گفتی اوغور به خیر و حالا به استاد می گی گود مرنینگ خیلی نفتی هستی!

 

-تو که قبلاً اجازه نداشتی با پسر خاله نامحرمت حرف بزنی و حالا فمینیست شدی و تا بوق سگ مثلاً روی مجله کار می کنی خیلی نفتی هستی!

 

-تو که دکترای مهندسی نفت می گیری وغیر از چوب میز مطالعه چیز دیگه ای ندیده ای و هنوز شک داری نفت زرده یا زرشکی خیلی نفتی هستی!

 

-تو که تا دیروز ماهواره می دیدی و تنبانی می پوشیدی که بچه سه ساله تنگشه و با ماشین بابات تو جردن دنبال دختر بازی بودی و الآن گیتار رو حروم می دونی خیلی نفتی هستی!

 

-تو که تا دیروز موهاتو از ترس شپش از ته می زدی و حالا اونا رو گلد می کنی و هر وقت می ری امیری نصفشونو از زیر روسریت می اندازی بیرون خیلی نفتی هستی!

 

-تو بدبختی که تا دیروز اینقدر  GF داشتی که اسمشونو یادت می رفت و حالا هر جا دختر می بینی هول می شی و یاد کمیته انضباطی می افتی خیلی نفتی هستی!

 

-تو که میای تو وبلاگ من و طوری راجع به قیافه و استیل من نظر می دی که انگار اومدم خواستگاریت خیلی نفتی هستی!

 

-تو که تا قبل از کنکور از شوهر کردن نا امید شده بودی و حالا ده تا خواستگار داری خیلی نفتی هستی!

 

-تو که نگاه کردن به صورت دختر عموت رو گناه می دونستی و حالا از بس لاس می زنی نمی ذاری طرف به ناهارش برسه خیلی نفتی هستی!

 

-تو یی که تا دیروز نمی دونستی دختر خوردنیه یا اسم یکی از خیابونای شمال شهر و حالا عاشق همکلاسیت شدی و به خاطر اینکه جواب نه گرفتی می خوای خودتو از برج بندازی پایین خیلی نفتی هستی!

 

-تویی که تا دیروز شعر حافظ رو بلد نبودی بخونی و حالا در مورد اثرات شعر فروغ در امنیت  SQL Server کنفرانس میدی و به شقیقه بندش می کنی خیلی نفتی هستی!

 

-تو که قبلاً فرق دامن شلواری رو با شلوار استرچ و تفاوت مانتو رو با آستین کتی نمی دونستی و حالا از آخرین مد شو لباس پاریس پایین تر نمی پوشی خیلی نفتی هستی!

 

-تو که تا دیروز خیال می کردی با ریمل باید دماغتو تمیز کنی و سالی یه دفعه می رفتی حموم عمومی و حالا ماسک خیار استفاده می کنی و لنز رنگی می زنی خیلی نفتی هستی!

 

-جنابعالی که قبلاً فارسی بلد نبودی صحبت کنی و حالا آدامس می جوی و تهرونی حرف می زنی و لهجه بقیه را دست می اندازی خیلی نفتی هستی!

 

-تو که شماره چشمت از گدای کور محله تون هم بیشتره و به خاطر کلاس عینکتو نمی زنی خیلی نفتی هستی!

 

-تویی که اینا رو خوندی و از فشار خنده دچار فتق شدی و حالا زورت میاد نظر بدی خیلی نفتی هستی!

 

-نفتی یعنی جامپ، یعنی جهش از دروازه دولاب به سمت زعفرانیه و گاهاً بر عکس که در اثر آن مادرت هم دیگه تورو نشناسه

جمعه 31 فروردین ماه سال 1386
تفاوت های اساسی زنان و مردان

آینده:

یـک زن تــا زمانیکه ازدواج نکرده نگران آینده است. یک مرد تا زمانیـکـه ازدواج نـــکرده هــــرگز نگران آینده نخواهد بود.

 

موفقیت:

یــک مرد موفق کسی است که بیشتر از آنچه هـمــسرش خرج میکند درآمد داشته باشد. یک زن موفق کسی است که بتواند چنین مردی را پیدا کند.

 

ازدواج:

یک زن به امید اینکه شوهرش تغییر کند با او ازدواج میکند،ولی تغییر نمیکند. یک مــرد به این امید با همسرش ازدواجمیکند که تغییر نکند، ولی تغییر میکند.

 

روابط:

اول از همه، یک مرد یک رابطه را یک رابطه بحساب نمی آورد. وقتی رابطه ای تمام میشود، زن شروع به گریه نموده و سفره دلش را برای دوستان دخترش میگشاید و نیز شعری با عنوان "همه مردها نادانند" می سراید. سپس به ادامه زندگیش میپردازد. مرد هنگام جدایی اندکی مشکلاتش بیشتر است. 6 ماه پس از جدایی ساعت 3 نیمه شب یک پنجشنبه، تلفن میزند و میگوید: "فقط میخواستم بدونی که زندگیمو از بین بردی، هیچوت نمی بخشمت، ازت متنفرم، تو یه دیوانه ای، ولی میخوام بدونی باز هم یه فرصتی برامون باقی مونده." نام این کار تماس تلفنی "ازت متنفرم/عاشقتم" است که 99 درصد مردان حداقل یک بار آنرا انجام میدهند. برخی کلاسهای مشاوره ای مخصوص مردان برای رها شدن از این نیاز تشکیل میشود که معمولا تاثیری در بر ندارند.

 

بلوغ:

زنان بسیار سریعتر از مردان بالغ میشوند. اغلب دختران 17 ساله میتوانند مانند یک انسان بالغ رفتار کنند. اغلب پسران 17 ساله هنوز در عالم کودکانه بسر برده و رفتارهای ناپخته دارند. به همین دلیل است که اکثر دوستی های دوران دبیرستان به ندرت سرانجام پیدا میکنند.

 

فیلم کمدی:

فرض کنید چند زن و مرد در اتاقی نشته اند و ناگهان سریال نقطه چین شروع می شود. مردها فورا هیجان زده شده و شروع به خنده و همهمه میکنند، و حتی ممکن است ادای بامشاد را نیز درآورند. زنان چشمانشان را برگردانده و با گله و شکایت منتظر تمام شدنش میشوند.

 

دست خط:

مردها زیاد به دکوراسیون دست خطشان اهمیت نمیدهند. آنها از روش "خرچنگ غورباقه" استفاده میکنند. زنان از قلم های خوشبو و رنگارنگ استفاده کرده و به "ی" ها و "ن" ها قوس زیبایی میدهند. خواندن متنی که توسط یک زن نوشته شده، رنجی شاهانه است. حتی وقتی می خواهد ترکتان کند، در انتهای یادداشت یک شکلک در انتها آن میکشد.

 

حمام:

یک مرد حداکثر 6 قلم جنس در حمام خود داد - مسواک، خمیر دندان، خمیر اصلاح، خود تراش، یک قالب صابون و یک حوله. در حمام متعلق به یک زن معمولی بطور متوسط 437 قلم جنس وجود دارد. یک مرد قادر نخواهد بود اغلب این اقلام را شناسایی کند.

 

خواروبار:

یک زن لیستی از جنسهای مورد نیازش را تهیه نموده و برای خریدن آنها به فروشگاه میرود. یک مرد آنقدر صبر میکند تا محتویات یخچال ته بکشد و سیب زمینی ها جوانه بزنند. آنگاه بسراغ خرید میرود. او هر چیزی را که خوب بنظر برسر می خرد.

 

بیرون رفتن:

وقتی مردی میگوید که برای بیرون رفتن حاضر است، یعنی برای بیرون رفتن حاضر است. وقتی زنی میگوید که برای بیرون رفتن حاضر است، یعنی 4 ساعت بعد وقتی آرایشش تمام شد، آماده خواهد بود.

 

گربه:

زنان عاشق گربه هستند. مردان میگویند گربه ها را دوست دارند، اما در نبود زنان با لگد آنها را به بیرون پرتاب میکنند.

 

آینه:

مردها خودبین و مغرور هستند، آنها خودشان را در آینه چک میکنند. زنان بامزه اند، آنها تصویر خود را در هر سطح صیقلی بازدید میکنند -- آینه، قاشق، پنجره های فروشگاه، برشته کننده ها، سر طاس آقای زلفیان...

 

تلفن:

مردان تلفن را به عنوان یک وسیله ارتباطی برای ارسال پیامهای کوتاه و ضروری به دیگران در نظر میگیرند. یک زن و دوستش می توانند به مدت دو هفته با هم باشند و بعد از جدا شدن و رسیدن به خانه، تلفن را برداشته و به مدت سه ساعت دیگر با هم شروع به صحبت کنند.

 

آدرس یابی:

وقتی یک زن در حال رانندگی احساس میکند که راه را گم کرده، کنار یک فروشگاه توقف کرده و از کسی که وارد است آدرس صحیح را میپرسد. مردان این را به نشانه ضعف میدانند. آنها هرگز برای پرسیدن آدرس نمی ایستند و به مدت دو ساعت به دور خودشان میچرخند و چیزهایی شبیه این میگویند: "فکر کنم یه راه بهتر پیدا کردم،" و "میدونم که باید همین نزدیکی باشه، اون مغازه طلا فروشی رو میشناسم."

 

پذیرش اشتباه:

زنان بعضی اوقات قبول میکنند که اشتباه کردند. آخرین مردی که اشتباهش را پذیرفته 25 قرن پیش از دنیا رفته است.

 

فرزند:

یک زن همه چیز را در مورد فرزندش می داند: قرارهای دکتر، مسابقات فوتبال، دوستان نزدیک و صمیمی، قرارهای رمانتیک، غذاهای مورد علاقه، اسرار، آرزوها و رویاها. یک مرد بطور سربسته و مبهم فقط میداند برخی افراد کم سن و سال هم در خانه زندگی میکنند.

 

لباس شیک پوشیدن:

یک زن برای رفتن به خرید، آب دادن به گلهای باغچه، بیرون گذاشتن سطل زباله و گرفتن بسته پستی لباس شیک می پوشد. یک مرد فقط هنگام رفتن به عروسی و یا مراسم ترحیم لباس رسمی برتن میکند.

 

شستن لباسها:

زنان هر چند روز یک بار لباسهایشان را میشویند. مردها تک تک لباس های موجود در کمد، حتی روپوش و اونیفرم جراحی هشت سال پیش خود را می پوشند و هنگامیکه لباس تمیزی باقی نماند، یک لباس کثیف بر تن نموده و کوه ایجاد شده از لباسهای چرک خود را با آژانس به خشک شویی منتقل میکنند.

 

عروسی:

هنگام یاد کردن از عروسی ها، زنان در مورد "مراسم جشن" صحبت میکنند، مردان درباره "میهمانی های دوران مجردی."

 

اسباب بازی:

دختران کوچک عاشق عروسک بازی هستند و وقتی به سن 11 یا 12 سالگی میرسند علاقه شان را از دست میدهند. مردان هیچگاه از فکر اسباب بازی رها نمیشوند. با بالا رفتن سن آنها اسباب بازی هایشان نیز گران قیمت تر و پیچیده تر میشوند. نمونه های از اسباب بازیهای مردان: تلویزیون های مینیاتوری و کوچک، تلفنهای اتومبیل، مخلوط کن و آب میوه گیری، اکولایزرهای گرافیکی، آدم آهنی های کنترلی، گیمهای ویدئویی، هر چیزی که روشن و خاموش شده، سر و صدا کند و حداقل برای کار کردن به شش باتری نیاز داشته باشد.

 

گل و گیاه:

یک زن از شوهرش میخواهد وقتی مسافرت است به گل ها آب دهد. مرد به گلها آب میدهد. زن پنج روز بعد به خانه ای پر از گلها و گیاهان پژمرده برمیگردد. کسی نمیداند چرا این اتفاق افتاده است.

 

سبیل:

بعضی از مردان مانند هرکول پوآرو با سیبیل خوش تیپ میشوند. هیچ زنی وجود ندارد که با سبیل زیبا بنظر برسد.

 

اسامی مستعار:

اگر سارا، نازنین، عسل و رویا با هم بیرون بروند، همدیگر را سارا، نازنین، عسل و رویا صدا خواهند زند. اگر بابک، سامان، آرش و مهرداد با هم بیرون بروند، همدیگر را گودزیلا، بادام زمینی، تانکر و لاک پشت صدا خواهند زد.

 

پرداخت صورتحساب میز:

وقتی صورتحساب را می آورند، با اینکه کلا 15هزار تومان شده، بابک، سامان، آرش و مهرداد هر کدام 10 هزار تومان روی میز میگذارند. وقتی دختران صورتحساب را دریافت میکنند، ماشین حسابهای جیبی خود را بیرون می آورند.

 

پول:

یک مرد 2000 هزار تومان برای یک جنس 1000 تومانی مورد نیازش می پردازد. یک زن 1000 تومان برای یک جنس 2000 تومانی که نیازی به آن ندارد می پردازد.

 

بگو مگوها:

حرف آخر را در جر و بحث ها زنان میزنند. هر چیزی که یک مرد بعد از آن بگوید، شروع یک بگو مگوی دیگر خواهد بود

...

دمتون گرم .. فعلا .. یا حق !!!

پنجشنبه 30 فروردین ماه سال 1386
وصیت نامه:
 

 بر سنگ مزارم بنویس:

زیر این سنگ جوانی خفته ست

با هزاران ای کاش ...و دو چندان افسوس

که به هر لحظه عمرش گفته ست........

بنویس :

این جوان بر اثر ضربه کاری مرده ست

نه بنویس:

این جوان در عطش دیدن یاری مرده ست.........

جلوی روز وفاتم بنویس:

روز قربان شدن عاطفه در چشم نگار

روز پژمردن گل فصل بهار.............

روز اعدام جنون بر سر دار..........

روز خوشبختی یار..................

روی سنگم ینویس:

آی گلهای فراموشی باغ

مرگ از باغچه کوچکمان میگذرد داس به دست

و گلی از لبخند میبرد از بر ما.......................

 

 اس.ام.اس عارفانه و عاشقانه:

دل من دیر زمانی است که می پندارد: دوستی نیز گلی است مثل نیلوفر و ناز ساقه ی ترد ظریفی دارد

بی گمان سنگ دل است آن که روا میدارد جان این ساقه ی نازک را دانسته بی آزارد  .

---

عشق یعنی کوچک کردن دنیا به اندازه یک نفر و بزرگ کردن یک نفر به اندازه دنیا.

---

اگه روز فکر کردی نبودن یه کسی بهتر از بودنش چشمات و ببند و اون لحظه ای که اون کنارت نباشه و به خاطر بیار اگه چشمات خیس شد بدون داری به خودت دروغ میگی و هنوز دوستش داری .

---

-یه روز عشقت رو دزدیدم و برای اینکه جاش مطمئن باشه اون رو تو قلبم قایم کردم اما نمی دونستم که یه روز برای اینکه اون رو پس بگیری قلبم رو می شکنی .

---

به جان هر چه عاشق توی این دنیای پر غوغاست قدم بگذار روی کوچه های قلب ویرانم بدون تو شبی تنها و بی فانوس خواهم مرد دعا کن بعد دیدار تو باشد وقت پایانم

---

یکی بود یکی نبود . اون که بود تو بودی اون که تو قلب تو نبود من بودم . یکی داشت یکی نداشت اون که داشت تو بودی اون که جز تو کسی رو نداشت من بودم

---

اگه چشمت پرسید، بگو ندیدمش... اگه گوشت پرسید، بگو نشنیدمش... اگه دستت لرزید، بگو ماله سرماست... اگه پات سست شد، بگو ماله ضعفه... ولی اگه دلت ریخت، به خودت دروغ نگو...

---

چشمانت را برای زندگی میخواهم، اسمت را برای دلخوشی میخوانم،دلت را برای عاشقی میخواهم،صدایت را برای شادابی میشنوم،دستت را برای نوازش و پایت را برای همراهی میخواهم، عطرت را برای مستی میبویم، خیالت را برای پرواز میخواهم

---

هیچ وقت عشق رو گدایی نکن چون معمولاً چیز با ارزش رو به گدا نمیدن!

---

می گی عاشق بارونی، ولی وقتی بارون میاد چتر به دست می گیری !! می گی عاشق برفی ، اما از یه گوله برف می ترسی !! می گی عاشق پرنده هایی ، ولی اونا رو میندازی تو قفس !! می گی عاشق گلهایی ، ولی اونارو از شاخه می چینی !! انتظار داری نترسم وقتی می گی عاشقمی

---

غروب شد.خورشید رفت.آفتابگردان به دنبال خورشید می گشت. ناگهان ستاره چشمک زد.آفتابگردان سرش را پایین انداخت... گل ها هرگز خیانت نمیکنند

---

کاش در دنیا 3 چیز نبود. 1.عشق 2.غرور 3.دروغ... آن وقت انسان مجبور نبود به خاطر عشق از روی غرور ، دروغ بگه

---

جلوی من قدم بر ندار،شاید نتونم دنبالت بیام.پشت سرم راه نرو،شاید نتونم رهرو خوبی باشم.

کنارم راه بیا و دوستم باش

---

زیبایی عشق را بوجود نمی آورد بلکه عشق است که زیبایی به وجود می آورد ‏ (تولستوی)

---

خوشبختی داشتن دوست داشتنیها نیست! دوست داشتن داشتنیهاست!

---

هیچکس نمی تونه به دلش یاد بده که نشکنه... ولی حداقل می تونه یادش بده که وقتی شکست لبه تیزش دست اونی رو که شکستتش نبره.

---

گرچه سکوت بلندترین فریاد عالم است ولی گوشم دیگر طاقت فریادهای تو را ندارد کمی با من حرف بزن .

---

شکسپیر میگه: فراموش کن چیزی رو که نمی تونی بدست بیاری ، وبدست بیاور چیزی رو که نمی تونی فراموشش کنی.

---

رویایی رو ببین که می خوای.جایی برو که دوست داری. چیزی باش که می خوای باشی.چون فقط یه بار به دنیا می آیی . پس آنگونه باش که خو د دوست داری .

---

دقایقی تو زندگی هستند که دلت برای کسی اونقدر تنگ می شه که می خواهی اونو از رویات بکشی بیرون و توی دنیای واقعی بغلش کنی.

---

زندگی دفتری از خاطرهاست ... یک نفر در دل شب ، یک نفر در دل خاک ... یک نفر همدم خوشبختی هاست ، یک نفر همسفر سختی هاست ، چشم تا باز کنیم عمرمان می گذرد... ما همه همسفریم

---

زندگی حکایت مرد یخ فروشی است که به او گفتند فروختی؟ گفت: نخریدند تمام شد.

---

 به نظر من مطلب زیر خیلی جالبه و جای درنگ بسیار زیاد داره خیلی دوست دارم که نظر دوستان عزیزم رو هم بدونم.

.

.

وقتی به دنیا می آییم در گوشمان اذان می گویند، وقتی می میریم برای ما نماز می خوانند، به راستی زندگی چه قدر کوتاه است فاصله بین اذان و نماز .

%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%

 فعلا خدانگهدار

پنجشنبه 30 فروردین ماه سال 1386
اس ام اس جک

دخترها.....

:..

در این دنیا یک سری موجوداتی وجود دارند که حکمت خلقتشونو فقط خدا می دونه. هرچی دانشمنده ، فیلسوفه ، خداشناسه روی این خلقت زور زدند فکر کردند که چی شد که خدا یه همچین موجودی آفرید به هیچ نتیجه ای نرسیدند. این موجود جنس مونثه که امروز می خوام از کودکی تا بزرگسالیشون را براتون بگم...

تا وقتی که بچه اند با هر نه نه قمری بازی می کنند. یه کم که بزرگ میشند و میرند مدرسه تازه یاد می گیرند که با غریبه ها حرف نزنند یه کم که بزرگتر میشند (حدود سن 13 تا 15 سال) تا یه پسر بهشون متلک می پرونه، خودشونو میگیرند و فکر می کنند که خیلی خوشگلند حالا نمی دونه که پسرها برای جور کردن پایه خنده به اونا متلک می پرونند.

بعد که با یکی دوست شدند فوری ظرف نیم ساعت عاشق میشند البته از عشق هیچی نمی دونند و حالیشون نیست و آگاهی اونا از عشق در حد دیدن چندتا فیلم هندی و سریالهای آبگوشتی صدا و سیماست که بیننده هاشون فقط خوداشونند

وقتی میرند دبیرستان کم کم مدت ایستادن جلوی آینه افزایش چشمگیری پیدا میکنه و دست به آرایش می برند البته در حد مجاز یعنی هنوز نمی تونند زیر ابرو بردارند. تا پایان