یه وبلاگ توووووپ برای نسل جوان

جومانگ Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
شنبه 29 مهر ماه سال 1385
اگر جام جهانی در ایران برگزار شود

.

.

فرانتس بکن باوئر اسطوره فوتبال آلمان که قصد داشت دیدار آلمان – کاستاریکا را در ورزشگاه جام جهانی مشهد از نزدیک تماشا کند، با ممانعت مسئولان مربوطه، موفق به ورود به ورزشگاه نشد. گویا کارت او مهر سازمان تربیت‌ بدنی را نداشت.

.
دیدار تیم‌های ساحل عاج و هلند که قرار بود در تبریز برگزار شود با مخالفت شورای شهر و مسئولان ورزشگاه به استادیوم نقش جهان اصفهان منتقل شد، البته مسئولان این ورزشگاه هم اعلام کرده‌اند چمن نقش جهان نیاز به استراحت دارد.

.
کمیته انضباطی مسابقات، تیم مکزیک را به دلیل استفاده از بازیکن خارجی 500 میلیون تومان جریمه نقدی کرد و نتیجه بازی را 3-0 به سود ایران اعلام نمود.

.
فدراسیون فوتبال ایران اعلام کرد(دادکان): فینال جام‌جهانی به صورت تک بازی انجام می‌شود!

سازمان تربیت بدنی اعلام کرد(علی آبادی): فینال جام‌جهانی به صورت به صورت رفت و برگشت انجام می‌شود!

ضمنا اعلام شد این مسئله هیچ ربطی به فینال جام حذفی ندارد.

نکته : در جام جهانی که در ایران برگزار می شود به قوانین از قبل تعیین شده اهمیتی نمی دهند .

.
کلینزمن سرمربی آلمان گفت: این چه جور برنامه‌ریزی است که ما باید برای بازی خودمان از اهواز تا شوشتر با اتوبوس برویم؟! ای کاش این بازی در ورزشگاه انقلاب کرج برگزار میشد.

.

سرمربی تیم ایتالیای اهواز اعلام کرد : من از ترس مارکـوس مرک می خواستم تا تورین فرار کنم . انگار بازیکنان ما به داور چک بی محل دادند (اون چک که پاس شد)

.
اسکولاری مربی تیم پرتغال از مسئولان هیئت فوتبال فارس به علت در اختیار نگذاشتن زمین برای تمرین این تیم به شدت انتقاد کرد.

.
مسئولان برگزاری بازی‌ها اعلام کردند: آرایش موی بعضی از بازیکنان آفریقایی مناسب نیست.

.
بالاخره این که هواداران تیم فوتبال توگو که از کنار گذاشته شدن سلطان اتوفیستر به شدت ناراحت بودند، با تجمع مقابل زمین تمرین این تیم، اعتراض خود را نشان دادند

شنبه 29 مهر ماه سال 1385
جوک و اس ام اس{۵}

قاضی : طبق نظر پزشکی قانونی پارگی مقـعد ، عضلات لگن، انتهای روده، اتفاق افتاده .

قزوینیه : جناب قاضی یه کـون کردم دینامیت که کار نذاشتم .

.

.

.

پنج نوع کردن داریم:
1- فکر کردن
2- بازی کردن
3- پرتاب کردن
4- شوخی کردن
5- بسوزه کـون اونایی که فکر بد کردن !!!

.

.

.

به ترکه میگن تور را تعریف کن؟

میگه: تور مجموعه سوراخهایی هستند که با طناف به هم وصل شده‌اند !!!

.

.

.

اطلاعیه !! آقای احمدی نژاد گفتن از این به بعد تخت دو نفره بدون سند ازدواج داده نمی شود.

اطلاعیه !! آب تهران به مدت یک هفته قطع میشود . آقای احمدی نژاد میخواد بره حموم

اطلاعیه !!! خبرگزاری رسمی آمریکا از جوراب آقای احمدی نژاد به عنوان صلاح کشتار جمعی یاد کرد

اطلاعیه !!! پرزیدنت احمدی نژاد ۱۰٪ قیمت شیر را افزایش داد !

ازش پرسیدند چرا ؟

گفت : به خاطر حمایت از گاو هایی که به من رای دادند(یکیش خود من)Smiley

.

.

.

امروز درست 1 سال و 10 ماه و 2 روزه که نریدم بهت !

.

.

.

به ترکه میگن میخوای سحر صدات کنیم(بیدارت کنیم)؟ میگه نه همون گلام حسین خوبه!!! Smiley

.

.

.

نرگس هم تموم شد بهروز با نسرین. نرگس با احسان.سمانه با هدایت .مجید با زهره.اسماعیل با پری.شوکت هم با اعظم رفت فقط تو موندی و رستمSmiley

.

.

.

سال ها گذشت و گذشت و کسی نپرسید که چرا پلنگ صورتی دودول نداشت.

.

.

.

ورامینیه و قزوینیه داشتن باهم گپ میزدن
ورامینیه میگه: تو شهر ما رسمه مردم خـیر، شب جمعه‌ها با یک سینی حلوا وامیستن جلو پیاده رو، هرکی رد میشه یک انگشت میگیره و شیرین‌کام میشه.
قزوینیه میگه: ببم جان، اتفاقاً ما هم تو شهرمون یک رسم شبیه این داریم. شب جمعه‌ها مردم خـیر، با یک سینی وازلـین و یه کـون بچه وامیستن تو پیاده رو، هرکی رد میشه یک انگشت برمیداره و یه انگشت میکنه و کامروا میشه

.

.

.

لره داشته با عصبانیت پولکی میخورده بهش میگن چرا این قدر خشنی ؟

میگه بابا ما هر چی بگیم شما میگین لرا خرن ولی به خدا این چیپس ها شیرینه

.

.

.

از پسره می پرسن نظرت راجع به سربازی چیه ؟
میگه : هر چی باشه از ۴۰ سال پریود شدن که بهتره !!!

.

.

.

اندی رسماٌ اعلام کرد خوشگلایی که نمیخوان برقصن میتونن دنبال گیتار آقای شماعی زاده بگردن !!!

.

.

.

پسره با باباش میره حموم . کـیـره باباش رو میبینه میگه بابا این چیه ؟

بابا ش میگه پسرم این یکی عضلات بدنه .

پسره هم به باباش میگه : بابا چه عضلات بدن، کیـری داری

.

.

.

میگن قزوینی ها رسمشونه ترتیبه هرکسی رو می دن یه دونه از موهای سرشو یادگاری نگه میدارن

خیلی نگرانتم تازگیا داری کچل می شیSmiley

.

.

.

به رشتیه میگن چرا ترکها خرن ؟

میگه : ما یه همسایه داریم ۱۰ سال نتونستم حالیش کنم این که می کنی زنه منه !!!

.

.

.

از لره می پرسن نظرت راجع به 4 مقوله فکر،شعور،عقل و درک چیه؟
می گه ما به اینا می گیم چهارمحال !!!

.

.

.

به رشتیه میگن: تو 8 سال اسیر بودی، چطور بچه 2 ساله داری؟

میگه: من اسیر بودم، خانوم که اسیر نبوده !!

.

.

.

اگر مایل به کـون دادن هستی به نکات زیر توجه کنید :

»»»

»»»

»»»

»»»

»»»
دیدی حالا کونـت می خاره .Smiley

.

شنبه 29 مهر ماه سال 1385
آتش عشق

روزی شیوانا پیر معرفت یکی از شاگردانش را دید که زانوی غم بغل گرفته و گوشه ای غمگین نشسته است . شیوانا نزد او رفت و جویای حالش شد . شاگرد لب به سخن گشود و از بی وفایی یار صحبت کرد و این که دختر مورد علاقه اش به او جواب منفی داده و پیشنهاد ازدواج دیگری را پذیرفته است . شاگرد گفت که سالهای متمادی عشق دختر را در قلب خود حفظ کرده بود و با رفتن دختر به خانه مرد دیگر او احساس می کند باید برای همیشه با عشقش خداحافظی کند .

شیوانا با تبسم گفت : ُ اما عشق تو به دخترک چه ربطی به او دارد ؟ ُ

شاگرد با حیرت گفت : ُ ولی اگر او نبود این عشق و شور و هیجان هم در وجود من نبود . ُ

شیوانا با لبخند گفت : ُ چه کسی چنین گفته است ؟! تو اهل دل و عشق ورزیدن هستی و به همین دلیل آتش عشق و شوریدگی دل تو را هدف قرار داده است . این ربطی به دخترک ندارد . هر کس دیگر هم جای دختر بود تو این آتش عشق را به سمت او می فرستادی . بگذار دخترک برود ! این عشق را به سوی دختر دیگری بفرست . مهم این است که شعله این عشق را در دلت خاموش نکنی . معشوق فرقی نمی کند چه کسی باشد ! دخترک اگر رفت با رفتنش پیغام داد که لیاقت این آتش ارزشمند را ندارد . چه بهتر ! بگذار او برود تا صاحب واقعی این شور و هیجان فرصت جلوه گری و ظهور پیدا کند ! به همین سادگی !

جمعه 28 مهر ماه سال 1385
فرق بین ایران و غرب

 

 

اگر گفتین فرق واحد پول ایران و انگلیس چیه ؟

در انگلیس شما یک کیف اسکناس می برین و باهاش یک ماشین می خرین ، اما در ایران شما یک ماشین اسکناس می برین و باهاش یک کیف می خرین.

 


اگر گفتین فرق گردش کردن در تهران و پاریس چیه ؟

در پاریس هروقت شما خواستید گردش کنید از ماشین پیاده می شین و در تهران هروقت خواستید گردش کنید سوار ماشین

می شید.

 

اگر گفتین فرق یک مجرم در ایران با یک مجرم در جاهای دیگر چیه ؟
در همه جا آدم اول جرمش معلوم میشه و بعد زندانی میشه ، اما در ایران آدم اول زندانی میشه و بعد جرمش معلوم میشه 

 
اگر گفتین فرق یک تخم مرغ در تهران و مسکو چیه ؟

در مسکو اگه تخم مرغ را زیر مرغ بذارن بعد از ۲۱ روز احتمالا یک جوجه از تخم مرغ بیرون میاد ولی در تهران پس از ۲۱ روز ممکن است از تخم مرغ هر موجودی بیرون بیاید

اگر گفتین فرق محل کار ایرانیها و آمریکائیها چیه ؟
مردم آمریکا در خانه استراحت می کنند و در اداره کار می کنند و در خیابان تفریح ، اما مردم ایران در خانه تفریح می کنند ، در اداره استراحت می کنند و در خیابان کار !


اگر گفتین فرق یک نویسنده ایرانی با یک نویسنده آلمانی چیه ؟
یه نویسنده آلمانی وقتی نوشته هاش چاپ شد معروف می شود و بالا می رود اما در ایران وقتی جلوی چاپ نوشته هایش گرفته شد معروف می شود و به پایین ( سیاه چال ) می رود .


اگر گفتین فرق یک تاجر ایرانی با یه تاجر عرب چیه ؟
تاجر عرب از وقتی شناخته شد موفق و خوشبخت می شود ، اما تاجر ایرانی از وقتی شناخته شد ناموفق و زالوی اقتصادی  و

" از کجا آوردی " و...  بدبخت می شود ! 

اگر گفتین فرق یک زندانی در ایران و یک زندانی در اروپا و آمریکا چیه ؟
در اروپا و آمریکا وقتی کسی به زندان می رود اعتبارش را از دست می دهد ، اما در ایران وقتی کسی زندانی می شود  اعتبار بدست می آورد .


اگر گفتین فرق یک آدم موفق در ایران با سایر نقاط جهان در چیه ؟
در همه جای دنیا وقتی کسی موفق میشه همه به او نزدیک میشن و با او شریک میشن و به او کمک می کنن اما در ایران وقتی کسی موفق بشه همه از اون فاصله میگیرن و ارتباطشونو قطع می کنن و جلوی کارشو میگیرن !


اگر گفتین فرق سیستم اداری ایران با سیستم اداری کانادا چیه ؟
سیستم اداری کانادا چون کار مردم را راه می اندازد از آنها پول میگیره ولی سیستم اداری ایران چون جلوی کار مردم رو میگیره و اونارو سر میدوونه ازشون پول میگیره

اگر گفتین فرق یک ماشین در ایران و بلژیک چیه ؟
در بلژیک وقتی شما ماشین می خرید دائما قیمت آن کم می شود ولی در ایران دائما قیمت آن زیاد می شود .


اگر گفتین تفاوت دشمن در ایران و جاهای دیگر دنیا چیه ؟
در همه جای دنیا آدم وقتی دشمن داشته باشه جلوی کارش گرفته میشه ولی در ایران وقتی آدم دشمن داشته باشه تازه انگیزه کار پیدا می کنه !


اگر گفتین تفاوت موسیقی در تهران با موسیقی در جاهای دیگه دنیا چیه ؟
در همه جای دنیا وقتی موسیقی در اماکن عمومی پخش می شود صدای آن زیاد است و وقتی در خانه پخش می شود صدای آن را کم می کنند ، اما در ایران وقتی موسیقی را در خانه پخش می کنند صدای آنرا زیاد می کنند و وقتی در مکان عمومی آنرا پخش می کنند صدای آنرا کم می کنند

جمعه 28 مهر ماه سال 1385
عشق چکونه اتفاق می افتد
International Love

البته طبیعی است که انسان تا وقتی سی ساله نشده، فکر می کند که عشق هرگز نمی میرد، اما بعد از اینکه یکی دوبار عشقش مرد، به این نتیجه می رسد که عشق اصلا به دنیا نمی آید. در همین راستا و با توجه به اینکه در هرجای دنیا عشق یک جوری اتفاق می افتد که در جای دیگر یک جور دیگری اتفاق می افتد، می خواهیم ببینیم در هر کشوری عشق چگونه اتفاق می افتد؟

آمریکا: جیم و فیبی
جیم وقتی شش سالش است عاشق اسپایدرمن شد، وقتی دوازده ساله شد عاشق بت من شد. وقتی هجده ساله شد عاشق آنجلینا جولی شد، وقتی 24 ساله شد مدتی را با گابریلا دختر مکزیکی همکلاسی دانشگاهش گذراند، اما نتوانست عاشقش بشود، چون گابریلا از مسابقات ان بی ای متنفر بود. وقتی سی سالش شد هر روز دنبال پایان نامه اش دانشگاهش بود و به همین دلیل با فیبی کتابدار دانشکده دوست شد. بعد از پنج سال که با هم زندگی کردند فیبی ترکش کرد، چون از این زندگی خسته شده بود. جیم تازه احساس می کرد که عاشق فیبی شده است، شب از دوری فیبی شدیدا افسرده شد و مست کرد و به خانه آمد. وقتی وارد خانه شد، دید فیبی بازگشته و جلوی خانه خوابش برده است. آنها با هم ازدواج کردند و در حال حاضر چهار فرزند دارند.

فرانسه: رومئو و ژولیت و جمال
رومئو توی متروی سن ژرمن ژولیت را دید و احساس کرد تمام تنش گرم شده است. شب وقتی کنار رودخانه قدم می زدند، ژولیت گفت که سردش شده است. با هم به خانه رومئو رفتند و شب را با هم گذراندند، اما عشقی دیگر در انتظار بود، وقتی که رومئو، فرانسوا خواهر ژولیت را دید، عاشقش شد. ژولیت عصبانی شد و با پی یر، پدر رومئو رابطه برقرار کرد. ژانین، همسر پی یر وقتی دید شوهر پنجاه و هفت ساله اش با یک دختر بیست و سه ساله روی هم ریخته است، با جمال شاگردش که مراکشی بود و بیست و پنج سال از او کوچکتر بود، رابطه برقرار کرد. رومئو یک هفته ای با فرانسوا گذراند، اما فرانسوا نمی توانست به رابطه اش با رومئو ادامه دهد، رومئو به اندازه کافی چیزی نبود که فرانسوا می خواست. رومئو تنها ماند و به خانه برگشت. وقتی در خانه ژولیت را در کنار پدرش دید، به توالت رفت و ساعتها گریه کرد. ژولیت و پدر از گریه او بیدار شدند. آنها از آن پس تصمیم گرفتند همه با هم زندگی کنند، جمال، ژولیت، فرانسوا، پیر، رومئو و ژانین. هشت سال بعد رومئو و ژولیت احساس کردند همدیگر را دوست دارند، به همین دلیل تصمیم گرفتند دیگر همدیگر را نبینند. چون می ترسیدند عاشق هم بشوند و آزادی شان را از دست بدهند.

شوروی سابق: ناتالیا و الکسی
ناتالیا و الکسی به عنوان دو عضو فعال حزب احساس می کردند که از همدیگر متنفرند، آن شب، آن دو در مهمانی حزب ودکای فراوانی خوردند و شب را تا صبح در حال مستی با هم گذراندند. هر دو به هم اعتراف کردند که از رفیق استالین متنفرند. صبح که از خواب بیدار شدند، احساس کردند که عاشق همدیگر هستند. یک هفته بعد با هم ازدواج کردند و توسط کا گ ب دستگیر شدند و تا پایان عمر همچنان عاشق همدیگر بودند، پایان عمر آنها پانزده روز بعد از ازدواج و سیزده روز بعد از دستگیری آنها بود.

انگلیس: استنلی و کامیلا
استنلی وقتی سی و چهار ساله شد عاشق سوزان بیست و پنج ساله شد. آنها سه سال با هم دیوانه وار و عاشقانه زندگی می کردند. در روزهای تعطیل با هم خوشگذرانی می کردند و از شب تا صبح پیکادلی را زیر پای شان می گذاشتند. بعد از سه سال سوزان به استنلی گفت: من دوست دارم بچه دار بشم. استنلی گفت: منم دوست دارم بچه دار بشم. سوزان گفت: و دوست دارم از مردی که شوهرم هست بچه دار بشم. استنلی گفت: و من هم همین طور. سوزان و استنلی هر کدام وارد اتاق شان شدند و مشخصات همسر ایده آل خودشان را یادداشت کردند.بعد به این نتیجه رسیدند که باید از هم جدا شوند تا با همسر ایده آل شان ازدواج کنند.

جمهوری آذربایجان: رشید و زلیخا
رشید قدش کوتاه بود، سبیل پهنی داشت، چشمانش قهوه ای بود و ابروهای پرپشتی داشت، زلیخا قسم خورده بود که با مردی ازدواج کند که قدی بلند داشته باشد و چشمانی سبز و موهایی بور، زلیخا از سبیل پهن مردان متنفر بود. زلیخا اصلا دوست نداشت با اعضای خانواده اش ازدواج کند. رشید تصمیم گرفت برای همیشه به دبی برود و در آنجا راننده یک خانواده ترک بشود. رشید به زلیخا که دختر عمویش بود، گفت: من هفته آینده برای همیشه به دبی می روم. در یک لحظه زلیخا احساس کرد رشید قدش بلند شده، چشمهایش سبز شد، موهایش بور شد و دیگر پسرعمویش نیست. عشق در دلش شعله کشید و همه جایش را سوزاند. آنان با هم ازدواج کردند و اکنون هفت فرزند به اسامی سالم، جاسم، عبود، زیدعلی محمد ابراهیم حسن و چند نام دیگر دارند.

ایتالیا: ورساچه و والنتینو
لئوناردو صبح که از خواب بیدار شد و کت و شلوار ماسیمو دوتی خودش را پوشید، پیراهن زارا را تنش کرد، کراوات ورساچه زرد را زد، عینک رالف لورن خودش را به چشم زد، با ادوکلن دولچه گابانا دوش گرفت، موهایش را جلوی آینه نگاهی کرد و بعد از اینکه چشمانش را خمار کرد، از خانه بیرون می آمد.
جولیتا صبح که از خواب بیدار شد، دامن جنیفر خودش را با یک تاپ ماسیمو دوتی پوشید، یک کفش جورجیو بروتینی به پا کرد و یک عینک والنتینو زد به چشمش. یک ساعتی خودش را آرایش کرد و به خیابان رفت.
لئوناردو در خیابان چشمش به عینک والنتینوی جولیتا افتاد و عاشق چشمهایش شد، جولیتا هم چشمش به کراوات ورساچه لئوناردو افتاد و دلباخته شخصیت او شد. آن دو، ساعتهای زیادی را با هم گذراندند و یک ماه بعد رئیس کارخانه ورساچه با دختر رئیس کارخانه والنتینو ازدواج کرد.

ترکیه: اورهان و عایشه
اولین بار اورهان در کافه عایشه را دید که داشت آواز سوزناکی می خواند. احساس کرد یک دل نه صد دل عاشق عایشه شده است. چنان به عایشه خیره شده بود که وقتی لیوان در دستش شکست متوجه شکستن لیوان نشد. خون از دستهایش راه افتاده بود و تمام کف کافه را گرفته بود، اما صاحب کافه که عاشق عایشه بود، از این موضوع عصبانی شد و دستور داد ماموران کافه اورهان را چنان بزنند که دست و پایش بشکند و بعد او را به خیابان بردند و چند بار با ماشین از روی او رد شدند، بعد یک کامیون خاک روی او خالی کردند، به شکلی که فقط دستش از خاک بیرون بود. فردا صبح عایشه وقتی از سرکار برمی گشت دستهای اورهان را دید که از خاک بیرون است، دست هایش را در دست گرفت و در حالی که بشدت می گریست یک ساعت و نیم برایش آوازهای سوزناک خواند. بعد اورهان را از زیر خاک بیرون آورد و باهم ازدواج کردند و به مدت یک ماه به خوبی و خوشی زندگی کردند.

آلمان: رالف و هانا
رالف وقتی شش ساله بود عاشق لی لی مارلین شد، بعدها وقتی فهمید لی لی با گشتاپو همکاری می کرد، قلبش شکست و احساس تنهایی کرد. پدرش او را در سن هشت سالگی ترک کرد. مادرش نیز در سن سیزده سالگی ازدواج کرد و با وجود اینکه رالف عاشقش بود، اما هیچ وقت او را نبخشید و هرگز با او کلمه ای سخن نگفت. برادرش وقتی شانزده ساله بود برای همیشه به آمریکا رفت و او قسم خورد که دیگر برادرش را نبیند. خواهرش در سن 18 سالگی خودکشی کرد و رالف تنهای تنها ماند. او عاشق فاسبیندر فیلمساز بزرگ آلمانی شد، اما وقتی خبر خودکشی او را شنید، فقط توانست کنار راین برود و گریه کند. وقتی سی و سه ساله بود وولف، سگ ژرمن شپرد را به خانه آورد و عاشقش شد. وقتی سی و نه ساله شد احساس کرد که از هانا، زن سی ساله ای که در آپارتمان پائینی زندگی می کرد خوشش می آید. یک شب هانا را به خانه دعوت کرد و با هم شراب خوردند، یک ماه بعد با هانا به دیسکو رفتند، یک سال بعد هانا او را به خانه دعوت کرد تا سگ تریر خودش را به او و وولف نشان بدهد. یک ماه بعد آنها به سفر پاریس رفتند و با هم عشقبازی کردند. از آن پس آنها هر روز با هم بودند، در مورد فلسفه و شعر حرف می زدند، با هم آبجو می خوردند، با هم می رقصیدند. یک روز هانا گفت: من فکر می کنم اگر چند سال دیگه با هم باشیم ممکنه عاشق هم بشیم، من می ترسم. رالف گفت: شاید. آنها تصمیم گرفتند از هم جدا شوند، سه روز گذشت، صبح ساعت نه هانا در زد، رالف که مثل همیشه غمگین بود، در را باز کرد، پاپی سگ هانا پرید توی خانه و رفت سراغ وولف. هانا به رالف گفت: ما نمی تونیم از هم جدا بشیم. رالف گفت: تو هم مثل من دلتنگ شدی؟ هانا گفت: نه، ولی احساس می کنم پاپی عاشق وولف شده. آن چهار نفر سالها با هم زندگی کردند.

هند: نقش اول زن و نقش اول مرد
آن دو همدیگر را دیدند و بقیه چیزها طبق سناریو پیش رفت.

عربستان سعودی: عبدالله و یک زن
عبدالله وقتی که ماشین پدر دختر را دید عاشقش شد. و زن بعد از اینکه فرزند هفتمش را به دنیا آورد احساس کرد دیگر از عبدالله متنفر نیست و او را به همه مردانی که آخرین بار بیست سال قبل دیده بود، ترجیح می دهد. عبدالله شش ماه بعد، در سن هشتاد سالگی در حالی که با سرعت 280 کیلومتر با ماتشین پورشه اش رانندگی می کرد، با یک تپه شنی تصادف کرد و کشته شد.

هلند: آنا و آنه ماری
توماس با وجود اینکه احساس زیبایی در مورد آنا داشت، اما هنوز نمی دانست که رابطه دو ساله اش با آنا عشق است یا نه، به همین دلیل با دوستش بارتل مشورت کرد. بارتل از همسرش آنه ماری خواست تا در یک مراسم شام با توماس و آنا شرکت کنند. مراسم شام در رستوران کوچک و زیبایی در آمستردام برگزار شد. وقتی چشمان آنا به آنه ماری افتاد، احساسی عجیب آنها را فراگرفت، آنها عاشق همدیگر شدند. و سالها با هم زندگی کردند.

ایران: کامی و پانته آ
کامی وقتی پانته آ را دید تصمیم گرفت با او حال کند، پانته آ هم تصمیم گرفت کامی را سرکار بگذارد، کامی و پانته آ به یک پارتی رفتند و در آنجا احساس کردند که از همدیگر خوششان می آید. کامی به پانته آ گفت که دیگر حق ندارد به چنین پارتی هایی پا بگذارد، پانته آ هم به کامی گفت که باید تمام روابطش را با تمام دوستان قبلی اش اعم از دختر و پسر به هم بزند. کامی و پانته آ سه روز بعد در یک مراسم عروسی مفصل ازدواج کردند و سه سال بعد وقتی با همدیگر آشنا شدند، تصمیم گرفتند از همدیگر جدا شوند، اما با هم دوست بمانند. آن دو یک هفته بعد از هم جدا شدند و پس از جدایی بود که فهمیدند که عاشق همدیگر هستند، کامی با دختری به اسم رویا ازدواج کرد و پانته آ با پسری به اسم داریوش ازدواج کرد.

نتیجه گیری اخلاقی: عشق هرگز نمی میرد، ولی ممکن است هیچ وقت هم به دنیا نیاید.

جمعه 28 مهر ماه سال 1385
جک جک{۴}
یه موز و یه پسته با هم دعواشون می شه، موز به پسته میگه: که چی بشه؟ همیشه نیشت بازه؟ پسته میگه: از تو که بهترم، بخاطر 200 تومن جلوی همه شلوارت رو می کشی پایین!

یه بنده خدایی میگه: من دو بار ازدواج کردم هر دو بار هم بد شانسی آوردم همسر اولم ترکم کرد دومی ترکم نمی کنه!

غضنفر واستاده بوده دم مسجد، داشته خرما خیرات می کرده. خلاصه هرکی رد می شده، یک خرما برمی داشته و یک صلوات می فرستاده. بعد یک مدت، یک بابایی دست می کنه یک مشت خرما برمی داره، غضنفر دستشو می گیره میگه: هوووی! چه خبره؟! یک نفر آدم مرده، اتوبوس که چپ نکرده!

غضنفر داشته دنده عقب با ماشین از کوه می رفته بالا بهش می گن چرا دنده عقب میری می گه اخه می ترسم بالا جا نباشه نتونم دور بزنم بعدا وقتی می خواسته پایین بیاد باز می بینن داره دنده عقب می یاد می گن الان چرا دنده عقب می یای می گه آخه بالای کوه جا بود تونستم دور بزنم

غضنفر کولر خونشون خراب میشه به زنش میگه چند دفعه گفتم 5 نفری جلوی این نشینید

یه دکتری رفته بوده یکی از دهات و بهشون اصول بهداشت و نظافت رو یاد می داده. اتفاقأ همون موقع یه گربه ای داشته...ونشو می لیسیده و خودشو تمیز می کرده. جناب دکتروسط سخنرانی میگه: مثلأ نگاه کنید، حتی این گربه که حیوونه و عقلش نمی رسه هم داره خودشو تمیز می کنه. یهو یکی از دهاتیها از وسط جمع بلند می شه میگه: آقای دکتر، نه فکرکنی عقلمان نمی رسد ها، زبانمان نمی رسد.
یه روز مدیر مهد کودک به یکی از بچه ها میگه: تو مامان داری؟ میگه نه! میگه بابا داری؟ میگه نه! مرده میگه پس چی داری؟ میگه جیش دارم؟

به یکی میگن: یک جمله بگو که توش سه تا دروغ باشه. میگه: دانشگاه آزاد اسلامی

اولی به دومی: آن دو نفر را می‌بینی؟ ده سال است که ازدواج کرده‌اند و به قدری یکدیگر را دوست دارند که آدم فکر می‌کند اصلا ازدواجی بین‌شان صورت نگرفته است

غضنفر چربی داشته میره دکتر، دکتر بهش میگه روزی ۴ کیلومتر باید بدوی... بعد از چند روز غضنفر زنگ میزنه به دکتر میگه: رسیدم لب مرز، چیکار کنم؟

به لره می گن عروسی پسرت کی هست؟ میگه: این دوشنبه نه، چهارشنبه بعدی

به غضنفر می گن تو نمی خوای آدم شی؟ می گه من از این قرتی بازیها خوشم نمیاد.

این هم از معایب شهرت بیش از حد:
علی دایی میره اردبیل نون بگیره، چادر سرش می‌کنه اونو نشناسن تو صف خودشو می‌چسبونه به یه خانم تپل خانومه میگه علی ول کن منم رضازاده

هواپیما داشت سقوط می کرد همه داشتن جیغ میزدن به جز غضنفر! ازش می پرسن چرا تو ساکتی ؟ میگه : ماله بابام که نیست بذار سقوط کنه

یک اصفهانی چایی میاره برای مهموناش ولی قند نمی یاره می گه به قند بالای یخچال نگاه کنید و چای بخورید یه بچه ای میرد تو بهر قنده اصفهانیه میزنه پشت کله پسره می گه: من گفتم چای با قند بخور نه چای شیرین

به ترکه می گن بچه کجائی ؟ میگه : بچه تهرون . . . می گن : کجای تهرون . . . می گه : کیلومتر 700 ، جاده تهران - اردبیل

غضنفر به زنش می گه 3 تا حیوان نام ببر که با خ شروع بشه. زنش می گه: خودت، خواهرت، خدابیامرز مادرت!

به غضنفر می گن اذون بگو: می گه همه چیز با یک نگاه شروع شد
.عشق فقط عشق لاتی ، عرق سگی آبجو قاطی ، پری و زری و شمسی و فاطی ، حبس ابد بی ملاقاتی ، فکر نکن گنده لاتیم ، ما فقط خاطر خواتیم
 
۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰
از 3 چیز پرهیز کن ........... دم شیر ، سر کیر ، کس پیر . به 3 چیز دست نزن سیم لخت ، پستان زمخت ، کیر کلفت ! به 3 چیز دل نبند ، کون کیر دیده ، کوس چروکیده ، SMS پوکیده
۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰
لیس 110 اعلام کرد جسدی با کون پاره و صورتی ناشناس پیدا شده ، نگرانت شدم .........
۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰
به تاراج تنت می آیم امشب . به قصد کردنت می آیم امشب . رسید از آب کیرم کون کالت . برو خوش باش من ریدم به حالت .
۰۰۰۰۰۰۰
خاطرات یک جوان روستایی : شب بود ، من و تو تنها بودیم ، چشمهایت برق میزد ، پاهایت را باز کردم ، سینه هایت را میمالیدم و ............... آن شب را هرگز فراموش نمیکنم . چون برای اولین بار بود که یک گاو را می دوشیدم
۰۰۰۰۰۰۰۰
 
   1      2      3      4      5      6      7      8      9      10    صفحه بعدی