جودی ابوت Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
دوشنبه 19 فروردین ماه سال 1387

دستگیری یک مجرم بسیار خطرناک توسط پلیس!!!

http://www.youtube.com/watch?v=l62-z1hjbGU

یکشنبه 26 اسفند ماه سال 1386
هشتمین دوره انتخابات مجلس هشتم در حالی به پایان رسید که رسانه‌های غربی توجهی خاص به این انتخابات از خود نشان دادند. تصاویر زیر؛ مشهورترین تصاویر خبرگزاری‌های رویترز، فرانس‌پرس و آسوشیتدپرس از انتخابات مجلس هشتم است که روز جمعه بیشترین بازتاب را در میان سایر رسانه‌های غربی پیدا کرد. این خبرگزاری‌ها البته ده‌ها عکس نیز از فضای داخلی حوزه‌های رای‌گیری منتشر کردند که اکثراً بر روحانیون و بانوان با پوشش چادر تمرکز داشت و نوعی جهت‌گیری ضدایرانی برای ارایه‌ تصویری متفاوت با فضای متنوع و پویای جامعه ایران در آن‌ها موج می‌زد...


http://10kd.blogfa.com/post-66.aspx برای دیدن باقی

 

یکشنبه 26 اسفند ماه سال 1386
شنبه 18 اسفند ماه سال 1386

 

برای دیدن بقیه عکسها کلیک کن http://10kd.blogfa.com/post-65.aspx

شنبه 18 اسفند ماه سال 1386

کودک فلسطینی، سرباز اسراییلی و نهار صلح!

یک سرباز اسراییلی نهارش را با یک کودک فلسطینی سهیم میشود. این سرباز وظیفه مراقبت از خانواده این کودک در حین برداشت زیتون را در مرز اسراییل و کرانه باختری بعهده دارد.****عکاس: Paul

======================

  دیدگاه زن ستیزانه علی شریعتی دردعاهای او

خداوندا به زنان ماشعوروبه مردان ماشرف اعطافرما" یعنی زنان مابی شعورومردان ما بی شرف ازدیدگاه شریعتی بودند گویا مدرنیته بدجوری درون شریعتی رامنقلب وپریشان کرده بود

====================

ماجرای سلمانی

می‌دانستید برای ایرانیها جوک هم ساخته‌اند؟ در شهری در آمریکا، آرایشگری زندگی می‌کرد که سالها بچه‌دار نمی‌شد. او نذر کرد که اگر بچه‌دار شود، تا یک ماه سر همه مشتریان را به رایگان اصلاح کند. بالاخره خدا خواست و او بچه‌دار شد! روز اول یک شیرینی فروش وارد مغازه شد. پس از پایان کار، هنگامی که قناد خواست پول بدهد، آرایشگر ماجرا را به او گفت. فردای آن روز وقتی آرایشگر خواست مغازه‌اش را باز کند، یک جعبه بزرگ شیرینی و یک کارت تبریک و تشکر از طرف قناد دم در بود. روز دوم یک گل فروش به او مراجعه کرد و هنگامی که خواست حساب کند، آرایشگر ماجرا را به او گفت. فردای آن روز وقتی آرایشگر خواست مغازه‌اش را باز کند، یک دسته گل بزرگ و یک کارت تبریک و تشکر از طرف گل فروش دم در بود. روز سوم یک مهندس ایرانی به او مراجعه کرد. در پایان آرایشگر ماجرا را به او گفت و از گرفتن پول امتناع کرد. حدس بزنید فردای آن روز وقتی آرایشگر خواست مغازه‌اش را باز کند، با چه نظره‌ای روبرو شد؟ فکرکنید. شما هم یک ایرانی هستید. . . . چهل تا ایرانی، همه سوار بر آخرین مدل ماشین، دم در سلمانی صف کشیده بودند و غر می‌زدند که پس این مردک چرا مغازه‌اش را باز نمی‌کند.

===================

بدون شرح !

تصویر مگسی که مشاهده می کنید فقط نمونه ای از هزاران محصولات کارخانجاتی است که با سوء استفاده از اعتماد مردم بی کیفیت ترین اجناس را تحویل مشتریان می دهند.

===================

http://www.donbaleh.com/ گرفته شده از

چهارشنبه 15 اسفند ماه سال 1386

در " اسرار اللطیفه و الکسیله " اثر استاد " ابوالحسن کسلانی " آورده شده :
"علامه میر محمد کربلایی سجر" فرزند " قربانعلی سریرآبادی " از مراد خود آیت خدا " محی الدین کشف الهی " نقل کرده است که :
روزی بانویی روستایی که همه ی روزی خود را از فروش تخم مرغ فربه ی خود بدست می آورد با حادثه ی تلخی مواجه شد .
یک هفته ی متوالی مرغ آن بانوی معززه تخمی برایش نساخت و آن بانو مستاصل برای درمان مرغ به سراغ طبیب رفت .
طبیب پس از معاینه آب پاکی را بر دستان بانو ریخت و فرمود :" این مرغ دیگر از برای تو تخمی نخواهد ساخت در پی مرغی دگر باش ."
اما بانو همه ی زندگی و حیاتش همان مرغ بی غیرت بود و بس . قوت روزانه اش را آن مرغ و تخم آن مرغ کریمه می شاخت .
او به ناچار سراغ رمال را گرفت . رمال برایش نسخه فراهم کرد و او را امید داد تا سه روز دیگر مرغت برایت تخم گذاشتن را شروع خواهد کرد .
بانو سه روز را با خوشحالی و امید به اجرای آن نسخه پرداخت اما دریغا که سه روز و بل چهار روز گذشت و مرغ بی عار و بی خاصیت ماند .
همسایگان آن بانو او را به آخوند روستا راهنمایی کردند و نصیحتش کردند که آن روحانی حتما دردت را درمان خواهد کرد .
بانوی معززه به نزد آن آخوند طویل العمر رفت و گفت :
ای روحانی تو را به خدا دردم را دوا کن . مرغکم چند روزی است تخم گذاشتن را فراموش کرده و مرا از زندگی ناامید کرده است .
آن روحانی بزرگ صاحب کرامت پس از لختی تفکر آن عمامه ی مبارکش را از سر نورانی خود برداشت و بر روی آن مرغ جمیله گذاشت .
لحظه ای نگذشت که مرغ شروع به تخم گذاشتن کرد!
بانو با چشمانی اشکبار به آن آخوند صاحب مقام گفت :
ای آخوند بزرگوار خدا تورا عمر دهد . بسیار ممنونم . به من بگو چه کردی تا از کرامتت برای دیگران بگویم و خلق را از اعجازت آگاه کنم .
آن آخوند صاحب الکشفیات ابتدا از سخن گفتن خودداری کرد اما پس از اینکه اصرار آن بانو را دید فرمود :
همشیره در این عمامه ما آخوندها سری است که همه کس نمی دانند و آن این است که این عمامه بر سر هر کسی که رفته ماتحتش را فراخ کرده است .
اسرار اللطیفه و الکسیله
ص 5 ج 4